محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

126

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

منشورة بنسائم نصر من اللّه و اغته ! عزمه مقرونة بعزائم « وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » « 1 » . الوف دعوات صافيات مسكية النفخات شوق آميز و صنوف تسليمات وافيات وردية الفتوحات صفا انگيز كه از مهبّ رياض جنان و گلشن حدايق رضوان به مشام حاضران بزم خاص و خيشوم هواداران ذى الاختصاص ، مقرون و مشحون گشته ، با قوافل و داد نوافج فشان عنبر بار و رواحل اتحاد لواعج بيان عبهر نثار ، اتحاف و اهدا نموده ، حقا ثمّ حقا بعزّة الله « وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً » « 2 » كه همواره ولاء جوى و هواخواه آن سلطان جهان پناه بوده و مىباشد و از دل و جان مشتاق جمال فرّخ فال آن پسنديده دوران و مخدوم عالم و عالميان است . حضرت مسبب الاسباب - عظم شانه و كمل احسانه - وسيله‌اى كه باعث ملاقات حقيقى گردد ؛ به خير و خوبى ميسّر كناد « وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » « 3 » . بعد هذا : مشهود ضمير منير خورشيد نظير جهانگير و خاطر عاطر فيض مآثر لا نظير ، آنكه به فرمودهء « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها » « 4 » تعداد نعيم بىنهايهء الهى نسبت به ايّام همايون پادشاهى ما زياده از آن است كه شمّه‌اى از آن به تحرير راقمان زمان و تقرير متكلّمان انس و جان به زبان بيان گنجد ؛ لا بل شكر آن عطيّهء بىپايان نه در آن حد و مرتبه است كه شكر شاكرين و ذكر ذاكرين از عهدهء حمد و سپاس آن توان برآمد . شعر : فحمدا له ثم حمدا له * على ما عطانا جزيل النعم و شكرا له ثم شكرا له * على ما كسانا رداء الكرم با آنكه حضرت خاتم الانبياء - عليه التحية و الثناء - در اين مقام كشح مقال از لا احصى ثنا كرده ، اما به گفتهء « العبادة به قدر الطاقة » غفلت از شكرگزارى نتوان نمود و به جز خوشه چينى از خرمن « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ » « 5 » ذخر آخرتى نتوان اندوخت « ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » . « 6 » و از جمله اقامت بر اين امر ، دفع شرر نار فتن و انطفاء آن است به رشحات شمشير آبدار و صرصر قهر صاعقه كردار روزگار و ستم رسيدگان طغاة و بغاة غدّار ؛ على الخصوص زنادقهء اوباش و ملاحدهء قزلباش - دمّرهم الله و خذلهم - كه در از ابتداى خروج با بىدست و پايى چند از علوج و مفلوج ، از محض تغلّب و تسلّط رو به ظلم و بيداد نهاده ، چندين هزار مسلمانان را به غير حق به قتل آورده ، و هتك ناموس ارباب عرض كرده ، و سوداى سلطنت با فكر خام در ديگ دماغ پخته و با سلاطين روزگار لاف برابرى و پنجه همبازويى زده ؛ دفع و رفع آن قوم از واجبات دينيه و فرايض عينيه انگاشته ، مرة بعد اخرى ، مقالات و مكارحات اوزبكان مسموع گماشتگان درگاه شده . و هر چند به غفلت ، حسب التقدير ، سبقتى از آن ملاعين بىدين و رفضهء زشت آيين به ظهور پيوسته ، اما معلوم عالى

--> ( 1 ) . آل عمران ، 126 ( 2 ) . ابراهيم ، 43 ( 3 ) . بقره ، 207 ( 4 ) . ابراهيم ، 34 ( 5 ) . ابراهيم ، 7 ( 6 ) . حديد ، 12